بیست و نه شب است که آسمان ابریشم، ستارهبارانِ غیرتِ مردمی است که خیابان را سنگر کردهاند. بیست و نه شب است که قلب تپنده شهر، در سینهی تکتک شما شهروندان بصیر میتپد و خواب را از چشمان دشمنان این آب و خاک ربوده است.
در بیست و نهمین برگ از این کتاب حماسه، جلوهای دیگر از وحدت به نمایش درآمد. آنگاه که مردم، میداندار اصلی این قیام بودند، شهردار ابریشم به همراه معاونین خود، نه در جایگاه یک مسئول، که در قامت خادمانی همرزم، شانه به شانه و قدم به قدم، در میان مردم و در مراسم سطح شهر حضور یافتند. این حضور مستمر، فراتر از یک وظیفه اداری بود؛ این بیعت دوباره با مردم بود. پیامی روشن به بدخواهان که در ابریشم، مرزی میان مردم و مسئولین نیست؛ همه یک لشکر واحدند، یک مشت گرهکرده در برابر فتنه. وقتی مسئول یک شهر، خستگیناپذیر در کنار مردمش شب را به صبح میرساند، آن شهر به دژی تسخیرناپذیر بدل میشود.
حماسهی ابریشم با همبستگی مردم و خادمانشان ادامه دارد..



